تبليغاتX
دنیـاى آرش (سرزمين پند و عبرت)

دنیـاى آرش (سرزمين پند و عبرت)

سرگرمی و تنهایی
دیگه رفتم _مــالــزی
سلام به همه ی دوستان خوبم که تو این مدت به من سر میزدند و با نظراتشون من رو خوشحال میکردند

بالاخره رفتن من از سرزمین دلیران و کشور پر افتخار ایران فرا رسید.بای بای

بچه ها همون طور که بعضی هاتون میدونید من برای ادامه ی تحصیل دارم از ایران میرم و سه

 ساله دیگه برمیگردم ،بچه ها شاید من برای مدتی دسترسی به اینترنت نداشته باشم ولی بالاخره

میام و آپ میکنم و به همتون سر میزنم. بچه ها من رو تو این مدت فراموش نکنید ها ،بیاید و بهم سر

بزنید و با نظراتون خوشحالم کنید  لبخند(ببینم کی از همه با معرفت تر و با مرام تره) گاوچران 

همتون رو دوست دارم و به یاد همتون هستم  

حالا میخوام درباره ی جایی که میخوام برم یکمی اطلاعات بهتون بدم.peace sign

 

برج كوآلالامپور
اين برج 421 متري، بلندترين برج در آسياي جنوب شرقي و شامل رستوران گردان و يك تراس، براي مشاهده تمام شهر است. همچنين از آن به عنوان يك ايستگاه راديو – تلويزيوني و ارتباط از راه دور نيز استفاده مي‌شود.

Menara Kuala Lumpur (KL Tower), Malaysia
 
ايستگاه راه‌آهن كوآلالامپور
در اوايل قرن بيستم ساخته شده و شكل اصلي آن معماري اسلامي با قوسها و مناره‌ها است.
Old Train Station, Kuala Lumpur, Malaysia
 
ساختمان سلطان‌عبدالصمد
اين ساختمان در سال 1869 ساخته و به نام سلطان ايالت "سلانگور" ناميده شده و اكنون محل دادگاههاي عالي و فدرال است. در وسط اين ساختمان برج ساعت با ارتفاع 135 پا قرار دارد.Queen
Sultan Abdul Samad Building, Kuala Lumpur, Malaysia
 
دوتای دیگه که تقریبا"مهم ترند در ادامه مطلب(حتما" برو و ببین!)
بچه ها مالزی جاهای دیدنی و قشنگ زیاد داره ولی من دیگه نتونستم
 
بیشتر از این براتون بگم ،شما به خوشگلی و بزرگی خودتون ببخشید.ماچ
دوستدار همه ی شما عزیزان ( آرشSagittarius)
ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعتتوسط آرش |
مـادر

مادر سر چشمه گیتی...

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...

روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

The image “http://tinypic.info/files/x1r22l7vv18mntr17qrt.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

چون هستي من ز هستي توست                       

 تا هستم و هسـتي دارمت دوست

مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش

ادامه مطلب
+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعتتوسط آرش |
بـــــارون

آنوقت ها كه بچه بودم دلم كه صاف و پاكتر بود ، فکر می کردم بارون اشک خداست. هیچ وقت هم به این موضوع فکر نمی کردم که اصلا چرا خدا باید دلش بگیره و گریه کنه؟ فقط به این فکر می کردم که شاید ما آدما کاری کردیم که خدا دلش گرفته و خدا داره این طور گریه می کنه.
همیشه سعی می کردم اشک خدا رو توی یه کاسه جمع کنم تا شاید اگه روزی دل من
هم از دست آدمای این روزگار گرفت خودمو با مرهم دردی که خدا واسه آروم کردن خودش از اون استفاده کرده سیراب کنم...
بزرگتر که شدم فهمیدم بارون
یه نعمت خدادادیه که طی مراحل پیچیده ای چیکه چیکه روی زمین می ریزه! ساده تر بگم  دلایل ایجاد بارون برام علمی تر شد...حالا که به بارون فکر می کنم خیلی خوب دلیل ایجادشو می دونم ولی هنوزم فکر می کنم شاید ما آدما اونقدر دل سنگ شدیم که حتی فرصت فکر کردن به این نعمت خدادادی و با ارزش رو نداریم.
شاید بارون می باره که به ما یاد آوری کنه یکی اون بالا هست که ما رومیبینه و ازهمه کارهای ما خبر داره و چیزی براش پنهان نیست.
شاید بارون می
باره که ما به یاد بیاریم باید کسی رو که این نعمت با ارزش رو بدون هیچ چشم داشتی برای ما میفرسته شکر کنیم به خاطر همه چیزهایی که داریم ازش ممنون باشیم و هیچ وقت فراموشش نکنیم
                              شاید هم بارون می باره که ما فراموش نکنیم
                             که خدا هم گاهی دلش از دست ما آدما می گیره

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعتتوسط آرش |
یکی از بهترین رفقای من تنهایی!

خدایا

حالا که تنهایی همدم من شده...

بهش زبون بده که باهم حرف بزنیم!

 نه اینکه بشینه یه گوشه و بهم بخنده....

انقد حرصم درمیاد وقتی یه جوری دهنشو کج میکنه

یا اینکه بی هوا بوسم میکنه!

تازگیا گوشیمو میبره قایم میکنه تو کشو

من دوسش دارما...

چون هرچقدم مسخره مي کنه....

با نگاش بهم دروغ نمیگه....

هیچوقتم تنهام نمیذاره....

چون اگه بره...بازم پیشمه!

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعتتوسط آرش |